|
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد + نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388 3:30 توسط بارون |
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم + نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 10:45 توسط بارون |
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 21:34 توسط بارون |
فکرشو کن یه شب باهم یه گوشه ایی تنها باشیم
با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار
فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار
از لحظه های انتظار
فکر شو کن عشق من به اون شبه پر التهاب
چشماتو روی هم بزار امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستای من رو قلبه تو جوون بگیره
دل دلِ بی قراره تو ، تو سینه اروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه ثانیه ایی حروم بشه + نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387 0:28 توسط بارون |
کاشکی می دونستی عزیزم تـــا بـــری مـــنــم مـی میرم حتـی ایــن تـــرانه هـامــــم رنــگ و بــوی غم می گیرن شایــد تـــــو نمی دونستـــی کــــــه شــــدی تــمـــام عشقم وســــــط دریـــام و امــــــا واســـه دیــــدار تـــو تشنه ام بـــودنـــت ، حـضور عشقه وقتی هســتـی ، جهنمم بهشته رفـــتــــنت مرگ شــقایـــق خوبیــها ، بــی تو چــه زشته شـــب کـــنار تـــو ســپیــده ماه بی تو ، دلـــــش می گیره خورشــیدم وقــتی نــباشــی پشت ابر ، روش و می گیره + نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387 11:26 توسط بارون |
فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت ديديم كزين جمع پراكنده كسي رفت شادي مكن از زادن و شيون مكن از مرگ زين گونه بسي آمد و زين گونه بسي رفت آن طفل كه چو پير ازين قافله درماند وان پير كه چون طفل به بانگ جرسي رفت از پيش و پس قافله ي عمر ميانديش گه پيشروي پي شد و گه باز پسي رفت ما همچو خسي بر سر درياي وجوديم درياست چه سنجد كه بر اين موج خسي رفت رفتي و فراموش شدي از دل دنيا چون ناله ي مرغي كه ز ياد قفسي رفت رفتي و غم آمد به سر جاي تو اي داد بيدادگري آمد و فريادرسي رفت اين عمر سبك سايه ي ما بسته به آهي ست دودي ز سر شمع پريد و نفسي رفت ...
+ نوشته شده در شنبه 16 آذر1387 22:10 توسط بارون |
سلام اي نازنين باز نامه دادم نميره قصه عشقت ز يادم گذاشتي عمرتو پاي دل من نشستي پاي حرفهاي دل من نترسيدي تو از امروز و فردام نترسيدي كه من اين سوي دنيام من و ديونه كردي بامحبت كه ديدار تو اسمش شد زيارت + نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387 18:1 توسط بارون |
دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن یا که پشت پنجرش با گریه گیتار میزنن یا که مجنون می شن و تو کوچه ها جار میزنن دست گذاشتم رو یکی که عاشقم نمیدونست سر بودم از خیلی ها و لایقم نمیدونست دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن مردشن،دیوونشن،مجنونشن،پرپرشن دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادی اند همه جورشو دارن هم عجیبن هم عادی ان دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه ظاهرش گندمیه به چشم ماها کیمیا دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز دست گذاشتم رو یکی که کارش ساختنه سرنوشت هر کسی که اونو می خواد باختنه دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره من تو پائیـــزم و اون اهل یه جا تو بهاره دست گذاشتم رو یکی که شعرام و گوش میکنه تا آخرین بیت و میخونه و فراموش میکنه دست گذاشتم رو یکی که کهکشون قایقشه انقدر دوسش دارن،هر کی خوبه عاشقشه دست گذاشتم رو یکی که خندش هم نفس داره تو تموم نقشه های خوب دنیا دست داره دست گذاشتم رو یکی، ما رو چه به فرشته ها برو شاعر تو بمون و عشق و دست نوشته ها دست گذاشتم رو یکی که از تو خندش میگیره اینا رو دلم میگه،میگه و بعدش میمیره.. + نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 13:43 توسط بارون |
اگر بازم پيشم بياي شب رو چراغون ميكنم + نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387 18:39 توسط بارون |
دارم از دوریت میمیرم که کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد + نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387 17:15 توسط بارون |
|
| |||||